خرید بک لینک
لعنت به تو پریسا ..... بابا جان من یه طوری شدم وقتی خوابم میاد یه کارایی می کنم و یه حرف هایی می زنم که یادم نمیاد حالا دیشب هم مثل احمق ها برداشتم سلام کردم بهش .... اعصابم خورد شد .... صبح بیدار شدم دیدم پیام داده که سلام .... حالا من مهدی پیام بده !!!! اون سلام بده !!!! عمرا" .... بعد نگاه کردم دیدم بله خودم دسته گل به آب دادم .... حالا الان هم یه چیزایی رو راجب تهران رفتنم براش نوشتم و گفتم که پیام اشتباه شده سر کار بود ... گفت بعدا" پی ام می دم .... دیگه پی ام هم بده می خوام بگم 20 تومن بهت بدهکارم اونم تا فردا می دم بهت و تمام .... یعنی انقدر شدت وابستگی و دوست داشتنش

برچسب: آتش زیر خاکسترم,آتش زیر خاکسترم نطفه طوفان در سرم, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 15:13

آخه این همه بدبختی !!!!! چرا خدا ؟ مشکلت با من چیه ؟ هان بگو مشکلت چیه !!!! چرا اینقد اذیتم می کنی ؟؟ چرا هیچ وقت نذاشتی راحت زندگی کنم ؟ چرا همین که میام خوشحالی کنم می زنی تو برجکم ؟ نشد آقا جون دانشگاهم نشد ..... پول نداریم برم ..... خیلیا عرضه ی اینم ندارن و از خداشونه دانشگاه قبول بشن حالا که من قبول شدم پولی نداریم که برم اعصابمو چرا بازی می دی ؟ چرا به حد جنون می رسونی منو ؟؟؟؟؟ چرا داری اذیتم می کنی ؟ چرا به ما پول ندادی ؟ چرا من باید بدبخت باشم ؟ ها ؟ چرا من باید بی پول باشم ؟ چرا ؟ داری بازندگیم چی کار می کنی ؟ اصلا صدامو می شنوی ؟ با تووووام چی کار

برچسب: لعنت به این زندگی,لعنت به این زندگی سگی,لعنت به این زندگی کوفتی,لعنت به این زندگی مزخرف,متن لعنت به این زندگی,شعر لعنت به این زندگی,اس لعنت به این زندگی,سایت لعنت به این زندگی,اس ام اس لعنت به این زندگی,اهنگ لعنت به این زندگی, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 15:13

پاییز می آید .... فصل رنگ های زیبا و دوست داشتنی.... شاید هیچ پاییزی را در کنارت نبودم ... شاید زیر بارون قدم نزدیم .... شاید شعر نخوندیم و نخندیدم .... شاید یه چای لب دورز لب سوز نخوردیم .... شاید برگ ها زیر پامون خش خش نکردن .... شاید نبودی که وقتی مثل بید می لرزیدم کاپشنتو بدی بهم .... اما .... شاید باورت نشود اما در خیالم در کنارت بودم .... زیر بارون باهات قدم زدم .... باهات شعر خوندم و خندیدم .... چای لب دوز لب سوز خوردم .... برگ ها زیر پام خش خش کردن .... وقتی مثل بید می لرزیدم کاپشنتو دادی بهم .... اما .... نمی دانم این پاییز بدون تو و خیالت چه طور سر خواهد شد .....

برچسب: پاییز می آید,بوی پاییز می آید,وقتی پاییز می آید,و پاییز می آید,صدای پای پاییز می آید,صدای نفسهای پاییز می آید,آهنگ پاییز می آید, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 23:02

برای فهمیدن تو خواستم هر چیزی رو که تو دوست داری رو دوست داشته باشم چیزایی که تماشا کردی و دیدی چیزایی که برام تعریف می کردی خواستم همه چز رو از چشم تو ببینم دیدم .... خوشم اومد ..... و اونقدر تو جای درستی قرار گرفتم که هیچ وقت نبود.... یه جای امنی تو گوشه ی قلبم رو دادم به تو .... و تا همیشه جات تو کنج قلبم هست و هیچ وقت فراموش نمی کنم شب هایی رو که عکست رو می بوسیدم و بعدش می خوابیدم و دوباره صبح بهت صبح بخیر می گفتم و روزمو شروع می کردم .... دوستت داشتم .... پریسا

برچسب: دیدن سریال همه چیز آنجاست,دیدن فیلم همه چیز انجاست, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 18:08

موهامو بافتمو ناراحتی هامو پشت آرایشم قایم کردم و هندزفری تو گوشام .... راه افتادم و راه رفتم و رفتم و رفتم ..... فکر کردم به همه چی این که از کجا شروع شد و به کجا رسیدیم .... حالا اومدم خونه و موهامو باز کردم و آرایشم رو پاک کردم ..... می نویسم برای تویی که نمی بینی و نمی شنوی ..... دیگه واقعا خسته شدم .... هر چی فکر کردم دیدم خیلی دوستت داشتم همه جوره باهات راه اومدم و حتی حاضر شدم قید خانواده ام رو بزنم و بیام پیشت .... سعی کردم ادا بازی در بیارم و بخندونمت .... خیلی وقت ها حرف هایی رو زدم که بر خلاف میلم بود .... نمی گم خوب مطلق هستم ... نه ! منم بدی های خودمو دارم

برچسب: من دیگه تموم شدم, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 20:23

همه چی آرومه فعلا" داریم با هم می سازیم ، طاهرا" بره ماهشهر که ای کاش بره چون اونجا موندنی مهربون تره اما میره شهر خودش وای وای وای هر چی افسردگی خشونت دیوانگی همه میان سراغش منم میرم کلاس حسابداری خوبه بدک نیست خوش می گدره خواستم بگم من پریسا هستم اونطرفی قوی نبودم اما این طرفی جبران میکنم دیگه نقش اینا بازی نمی کنم تموم شدم من دیگه خودمم خود واقعیم پریسا

برچسب: خود واقعیم,چگونه خود واقعیمان باشیم, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:14

دوستت دارم شاید برایت کم باشد

اما یادت نرود من تمام وجودم را برای دوست داشتنت دادم

یادت نرود برای این جمله ی مقدس اشک ها ریختم تا ثابتش کنم

حاضرم تمام وجودم را بدهم اما تو فقط بگویی باور کردم

پریسا

برچسب: دوستت دارم,دوستت دارم شعر,دوستت دارم in english,دوستت دارم عشقم,دوستت دارم محسن یگانه,دوستت دارم مادر,دوستت دارم پدر,دوستت دارم هميشه هميشه,دوستت دارم meaning,دوستت دارم خواهرم, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:14

روزم را تبریک نگفتی گفتی دیگر از تو سنی گذشته سوالم این بود مگر وقتی انتخابم می کردی همین برایت ملاک نبود مگر قسم نخوردم با کسی نبودم مگر .... خندیدم خندیدم خندیدم تو هم خندیدی خندیدی خندید اما جواب بغض هایم را ندادی کل شب گریه بود و تکرار مکررات و جمله ی زیبایت که دیگر سنی از تو گذشته چه طور می توانی اینقدر بی رحمانه با کلمات بازی کنی چطور می توانی دلم را بشکنی بدون ناراحتی دل شکستن هم مرد می خواهد کارت فوق العاده است مرد در این کار بی نظیری پریسا

برچسب: روز دختر,روز دختر 95,روز دختر مبارک,روز دختر چندمه,روز دختر تاریخ,روز دختر چه روزی است,روز دختر مبارک طنز,روز دختر wiki,روز دختر چه روزي است,روز دختر در ايران, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:14

برایت مینویسم حتی اگر به یادم نباشی برایت مینویسم و مرورت می کنم حتی اگر سه شب فراموشم کرده باشی به یادت هستم در مرام ما فراموشی نیست جان دل جانم را برایت دادم ، آبرویم را ریختم زمین من تو را آسان بدست نیاورده ام که آسان پاک شوی از ذهنم ما شاید برایتان کوچک باشیم اما همین کوچک کل وجودش برایت می تپد گاهی می گویم فقط باشد باشد باشد اگر یادم نبود اشکالی ندارد اما فقط باشد و تو چه ساده از کنارم می گذری و می روی و صدایت را نمی شنوم و من چه دیوانه وار این و آن سو می آیم شاید یادت آید شاید یادت آید کوچکی هم گوشه ی دیوار برایت می تپد و از وجودت جان می گی

برچسب: انتخاب با توست, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:14

خوب راستش داستان از اون شب شروع شد اون شبی که خاله جان فرمودند ما میرویم ترکیه تو هم بیا و من ماندم و یک دنیا غم و اندوه که حالا که پولی در بساط ندارم چه کنم ؟ خاله جان اینا تو محوطه ی خونه شون پارک دارن اون شب حالم اصلا" خوش نبود ، به بهانه ی بردن پسر داییم به پارک با دختر خاله هام رفتیم منم رفتم نشستم رو تاب و خوندم تاب تاب عباسی خدا منو نندازی ...... اگه منو بندازی .... خدا منو نندازی ، نندازی ، نندازی .... اگه منو بندازی بغل خودت بندازی ..... جز تو کسی ندارم خدا جون .... ازت ناراحتم ... چرا فراموشم کردی ؟ قرارمون این نبود .... قرار بود همه جا پیشم باشی و کمکم

برچسب: فلسفه شهاب سنگ, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:14

خوب راستش یک روز رفتم سر کار و 8 ساعت که نه ولی 6 ساعت بکوب پشت سیستم بودم بعد از اون هم کلاس حسابداری ...... حالا شب من آمدم به خانه با چشمانی هم چون کاسه ی خون و گویی مشتی بر زیر چشمم نثار کرده اند ..... دقیقا" همانند زامبی ها شب که واقعا مانند جنازه بودم و بعد مکالمات با جناب پشی خان و چت زدن و رفتن به فاز صداقت که هیچ کس جز من و آن بزرگوار این راز را نمی دانیم تمام موارد لازمه را بر ایشان توضیح داده و بر خواب عمیقی فرو رفته و صبح روز بعد از مدیریت محترم سرکار خداحافظی کرده و به خانه بازگشتم ....... بعد از آن روز دیگر چشمانم هم چون قبل درست شد و دیگر آثاری ار م

برچسب: یک روز کاری چند ساعت است,یک روز کاری,یک روز کاری به زبان انگلیسی,یک روز کاری زنگنه,یک روز کاری مجلس,یک روز کاری در کارخانه اتومبیل فراری,یک روز کاری رئیس جمهور,یک روز کاری در بانک, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:14

جان دلم تولدت مبارک ..... به دنیا اومدنت را به این آدمای تو این دنیا و کسایی که اطرافتن تبریک می گم تبریک به خودم که تونستم برای 4 اومین بار بهت تبریک بگم نازنینم تولدن مبارک پشی نازنین و مهربونم .... امیدروارم به همه ی آرزو های خوشگلت بررسی عزیز دلم امیدوارم همیشه بهترین ها برات اتفاق بیافته .... حسابی پولدار بشی و پیشرفت کنی و یک زندگی خیلی خیلی خوب داشه باشی جون دلم دوستدارت پریسا

برچسب: تولدت مبارک,تولدت مبارک اندی,تولدت مبارک عشقم,تولدت مبارک عزیزم,تولدت مبارک مادر,تولدت مبارک پسرم,تولدت مبارک همسرم,تولدت مبارک دخترم,تولدت مبارک رفیق,تولدت مبارک رسمی, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:14

تا امروز رو پای خودم بودم .... تا امروز سعی کردم همه ی کارهامو خودم انجام بدم .... اما می ترسم مهدی .... می ترسم بری و دیگه نتونم رو پاهای خودم وایسم .... می ترسم عادت کنم به خوب بودنت به صدای مهربونت و بعد از این دیگه زندگیم خوشگل نباشه و نتونم نتونم رو پاهای خودم وایسم می ترسم دیگه نشه !!! دیگه نباشی و نشه ..... می ترسم یکی یدونه ام ..... می ترسم دیگه کسی رو نتونم دوست داشته باشم می ترسم نتونم فراموشت کنم ..... می ترسم ..... پریسا

برچسب: می ترسم,می ترسم از نبودنت,می ترسم از این حالت چشمات,می ترسم بابک جهانبخش,می ترسم به انگلیسی,می ترسم از عشق,می ترسم از,می ترسم این یوسف,می ترسم نتونی بسازی باهام,می ترسم از تو, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:14

نن جون هیچ وقت آدمهای دورو برتو زورکی نگه ندار ! نن جون تو نمی تونی آدما رو مجبور کنی اونطوری که تو دوستشون داری اونها هم تو رو دوست داشته باشن ! نن جون یادت باشه آدمهای این دنیا انقدر کار دارن که وقت واسه دوست داشتن کسی ندارن ! اگه کسی رو زورکی نگه داری یه روزی حتما" از پیشت می ره یا اگه تقی به توقی بخوره می گه من می خواستم برم تو نذاشتی !!!!! دیشب واقعا" دیگه قاطی کردم ..... بابا اعصابم خورده اصلا" پیام می دم بهش اگه دید که دید اگه ندید دیگه هیچ جوابی نمی ده خب نمی دونه من دوست داشتم اگه پیام می دم صبح که دید یه چی بگه ! اصلا یک کلمه جواب بده .... نمی خوادتم د

برچسب: تا خدا چی بخواد, نویسنده: پارسا اسدی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 5:14

صفحه بندی